بایگانی برای ’ خاطرات امام(ره)‘ موضوع

خاطرات امام خمینی (ره)

ژانویه 31st, 2016

خاطرات امام خمینی (ره)

خاطرات امام

خاطرات امام

انفاق در راه خدا

در خمین از مرحوم پدرش ارثیه ای به ایشان رسیده بود به نماینده خود نوشتند: جناب عالی وكیل هستید زمین های متعلق به اینجانب را هر چند ناقابل است هر طور صلاح می دانید. بین فقرا تقسیم كنید و تمیلیك آنان نمایید، چه ساختمان شده باشد، یا نشده باشد.

 


 

توجه به فقر

یك شب فقیری برای درخواست كمك آمد، مسئول اداره بیرونی با او برخورد خوبی نكرد، حضرت امام كه از دور با دقت مواظب بود، اعتراض كرد و فرمود: این چه طرز برخورد است؟ وی جواب داد: او دیروز و روز قبل از آن نیز آمده بود. امام فرمود: بگذارید بیاید، محتاج است، نیازمند است و حاجتش او را واداشته كه اینجا بیاید، یا باید حاجتش را برآورده كنیم و یا با یك بیانی او را راضی نماییم، مردم را نرنجانید.

 


 

 

خانه ای برای مستضعفین

در مدرسه رفا، در دو روز آخری كه حضرت امام در تهران تشریف داشتند، یك روز فیلم «كاخ و كوخ» را كه راجع به حلبی آباد و وضع بد زندگی ساكنان آنجا بود نشان دادند حضرت امام با دیدن این فیلم، به شدت منقلب شدند. این جریان در شبی بود كه می خواستند فردای آن روز حضرت امام را به قم ببرند. حضرت امام رفقا را از جمله شهید بهشتی ، آقای هاشمی، بنده و سایرین را جمع كردنند و با حالتی عصبانی فرمودند: «من كه می روم ، شما باید این ثروت شاه و ایادی رژیم را تبدیل به خانه ای برای مستضعفین كنید.» دستور تشكیل «بنیاد مستضعفین» در همان شب صادر شد.

مساله دومی كه حضرت امام در آن شب روی آن تاكید داشتند این بود كه: « در یك كشور اسلامی نمی شود ربا علنی باشد. كسی كه ربا بخورد محارب با خدا و رسول است و ربا نباید باشد.» و بعد، حضرت امام امر به معروف و نهی از منكر تشكیل شود و رئیسش یك مجتهد باشد كه اگر یك روزی در این كشور وزیری یا نخست وزیری شراب خورد، او را وسط خیابان بخوابانند و شلاقش بزنند. این معنای حكومت اسلامی است.» بعد فرمودند: «اگر این كارها را نكنید، می روم قم و خودم برمی گردم تهران و همه شما را كنار می گذارم.» حضرت امام آن شب بسیار ناراحت و عصبانی بودند.

 


 

سرپرست یتیمان

یكی از خدمتگزاران بیت امام می گفت: من در مرگ امام گریه نكردم، ولی وقتی به این فكر افتادم كه خانواده های بی بضاعت و خانواده شهدا و یتیمانی كه توسط امام سرپرستی می شدند و اكنون بی سرپرست شده اند گریه ام می گرفت.

 


 

 

رفتار امام با بچه ها

خانم طباطبائی- همسر حاج سید احمد آقا (ره) – درباره رفتار امام با بچه های و بازی امام با نوه اش علی چنین می گوید: علی كوچك بود، گاهی كارهایی می كرد كه اصلا مناسب نبود، حتی ممكن بود برای آقا ایجاد ناراحتی كند، ولی آقا با كمال خوشحالی و خنده می گفتند: مساله ای نیست، بچه را آزاد بگذارید چون آقای تمام شبانه روز را در خانه بودند و علی هم در كنار ایشان بود لذا آقا با علی مانوس بودند و علی هم به آقا انس گرفته بود. یك بار من پیش آقا رفتم و دیدم علی در كنار ایشان نشسته است و از آقای تقاضای ساعتشان را دارد، ایشان فرمودند: «پدرجان! آخر ساعت رنجیرش می خورد به چشمت و اذیت می شوی» علی گفت: خوب عینكتان را بدهید . ایشان فرمودند: عینكم نیز همینطور، به چشمانت می زنی چشمانت اذیت می شود، چشم تو حالا ظریف است، گل است، علی اصرار كرد كه آقا، عینك را بدهید ایشان فرمودند: نه دسته اش را می شكنی و من دیگر عینك ندارم، نمی شه بچه به این چیزها دست بزند. چند دقیقه ای گذشت و علی در خانه چرخی زد و مجددا آمد و گفت: آقا! امام فرمودند: «جانم » علی گفت: آقا: بیا تو بچه شو و من آقا می شود!! امام فرمودند خیلی خوب باشد. علی گفت: پس پا شو از این جا، بچه كه جای آقا نمی نشیند. امام بلند شدند و خودشان را كنار كشیدند و علی گفتند: پس عینك را بده، ساعت را بده بچه كه به عینك و ساعت دست نمی زند!! آقا فرمودند بیا، من به تو چه بگویم؟ راهش را درست كردن و عینك و ساعت را گرفتی. گاهی علی به آقا می گفتند: شما بنشینید من شما را حمام كنم، آنوقت ایشان می نشستند و علی سر و صورت ایشان را می شستند، علی دستش را به دیوار می كشید كه مثلاً صابون است بعد به سر و صورت آقا می مالید. من به علی می گفتم: با این كار آقا را اذیت می كنی و آقا فرمودند: نه اذیت نمی كند بگذارید كارش را بكند.

 


 

نامه به دانش آموزان سرخ پوست آمریکایی

چندی پیش از سوی دانش آموزان سرخ پوست مدرسه راهنمایی مركزی اسپرینگ دال، در ایالت آركانزاس آمریكا، نامه ای به حضور امام خمینی (ره) می نویسد و با ارسال یك جفت جوراب به عنوان هدیه از طرف دانش آموزان مدرسه، از امام می خواهند كه یك شی شخصی خود را هر چند یك جوراب كهنه باشد به عنوان یادبود برای آنان ارسال دارد.

امام همراه جواب نامه یك جلد كتاب برای آنان می فرستد كه نشان دهنده تعالی و ترقی انسان در مطالعه كتاب است نه در نگهداری یك لباس كهنه اما پاسخ امام:

بسم الله الرحمن الرحیم فرزندان عزیز خوب دبیرستان اسپرینگ دال ایالت اركانزاس آمریك

نامه محبت آمیز و هدیه ارزشمند شما عزیزان را دریافت نمودم. من می دانم كه سرخ پوستان و سیاه پوستان در فشار و زحمت هستند. در تعلیمات اسلام فرقی بین سفید و سرخ و سیاه نیست، آنچه انسانها را از یكدیگر امتیاز می دهد، تقوا و اخلاق نیك و اعمال نیك است. از خداوند بزرگ می خواهم شما فرزندان عزیز را موفق كند و به راه راست هدایت فرماید. یك جزوه از كلمات نصیحت آموز پیامبر بزرگ اسلام را كه برای كودكان ایران هدیه داده اند برای شما عزیزان می فرستم و به شما دعای خیر می كنم. امید است در ارزش های انسانی موفق باشید.

 


 

زهد وساده زیستی

يكي از همراهان امام مي گويد: در نجف اشرف ، حضرت امام (ره) شبها به اتاقي تشريف مي بردند كه قسمتي از آن فرش مناسبي نداشت. روزي به ايشان گفتم: آقا! اجازه دهيد يك فرش براي اين جا تهيه كنيم. آن جا گليم است و با اين جا جور در نمي آيد. حضرت امام فرمودند:«مگر اين جا منزل صدراعظم است ؟» گفتم : از منزل صدراعظم هم بالاتر است. اين جا منزل امام زمان (عج) است . امام امت (ره) فرمودند: «چه مي گويي؟ در منزل امام زمان (عج) هم معلوم نيست چه فرشي افتاده است

 

 

 

 

ارسال شده در خاطرات امام(ره)،رهبر انقلاب | نظرات (0)